
بلبلیش، که بلبل است، یا لندوک است، پر در نیاورده، یا پیر است، پر ریزانده!
چند تن از اهالی یک روستا، به راهی رفتند. در کنار برکه آبی، وزغی یافتند. از شناختن آن، درماندند. ناچار، به سراغ کدخدا رفتند. کدخدا،

چند تن از اهالی یک روستا، به راهی رفتند. در کنار برکه آبی، وزغی یافتند. از شناختن آن، درماندند. ناچار، به سراغ کدخدا رفتند. کدخدا،

زنی، هنگام پاک کردن سبزی، از شلختگی، بیشتر سبزی ها را در هنگام پاک کردن، دور می ریخت. زن همسایه او، سبزی خود را، از

در قدیم، بارهای سنگین را برای حمل و نقل به خرکچی ها می دادند. خرکچی ها هر کدام چند تا الاغ داشتند و بارها را

برای مردی، خبر آوردند، خر همسایه ات، کره ای زاییده، که دُم ندارد. گفت: «این هم غصه ی امروزمان». گفتند: «چرا.» گفت: «فردا، که کره

یکی از بزرگان پارسایی را گفت، چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق او به طعنه سخن ها گفته اند، گفت: «بر

مردی با زن خود می خواست از رودی بگذرد. آب تا زانو بود نتوانستند عبور کنند. زن به مرد گفت: «مرا دوش گیر و از

دو تن باغ دار همسایه، دیواری مشترک داشتند. یکی از آنان که متجاوز و زورگو بود، آب به پای دیوار بست و دیوار را، خراب