شخص مقتدری به نام اورتورخان، بوده است. او چون صاحب فرزند نمی شده، دختری را به فرزندی قبول می کند که آن دختر، به شوهر می رود و صاحب پسری می گردد. آن پسر چون بزرگ تر می شود، به اعتبار اورتورخان، که او را جدّ خود می دانسته، به مردم کبر و نخوت می کرده و همواره از جدّش حرف می زده. مردم که می دانستند، او نوه اورتورخان نیست، وقتی تکبّر و گنده دماغی او را می بینند، می گویند: «خیال می کند نوه اورتورخان است!».
منبع:داستان های امثال نوشته حسن ذوالفقاری