مردی با زن خود می خواست از رودی بگذرد. آب تا زانو بود نتوانستند عبور کنند. زن به مرد گفت: «مرا دوش گیر و از آب، بگذر.» مرد، از تنبلی، امتناع نمود. زن گفت: «آخر تو مردی و باید مرا از این رود، بگذرانی.» مرد امتناع داشت، تا این که زن، مرد را بر دوش گرفته، در بین راه خسته شد، گفت: «مرد، سخت سنگینی.» مرد گفت: «ماشالله من مردم.»
منبع: داستان های امثال