مثلی بخوان!
یک روز مردی، در زراعت خود، مشغول آبیاری بود، مردی را دید که سوار بر اسب، از نزدیک زمینش می گذرد. برزگر بی خود، مرد سواره را صدا کرد و گفت: «بیل منه، نسونی ها!…»
سوار پرسید: «مگه بیل تو به چه دردی می خوره؟» برزگر ساده لوح گفت: «اگر بیل من را به آهنگری بدهی، برایت نعل اسب درست می کند.» سوار، وقتی که دید، برزگر، آدم صاف و ساده ای است و تنش می خارد، از اسب پیاده شد و یک کتک جانانه به او زد و بیلش را هم، از او گرفت و رفت.
- منبع: داستان های امثال