اگر دیگر اداره ای نباشد…

حالا در تخت کار می‌کنم.

  • دیگر اداره مهمانی نمی‌گیرد که بروی
  • دیگر هم‌اتاقی نداری که هرهر باهاش بخندی
  • دیگر خبری از قهوه‌ی کهنه نیست که قاپش بزنی
  • دیگر دری نیست که با خوشحالی به هم بکوبی‌اش
  • دیگر رازی نیست که بی فوتِ وقت آن را لو بدهی
  • دیگر خبری از وژوژ فش، وژوژ فشِ دستگاه کپی نیست که در کمتر از یک ساعت دویست کپی دو رو می‌گیرد (واقعاً، من با چشم‌های خودم شاهد این اتفاق بودم).

در آینده‌ی نزدیک آدم‌های بیشتر و بیشتری شبیه من می‌شوند؛ آدم‌هایی منزوی و غریب، نق‌نقو و تنها، آدم‌هایی در محاصره‌ی اطلاعات، بدون یک نفر دیگر که بتوانند آن اطلاعات را با او در میان بگذارند.

آدم‌هایی ملول که اسکناس‌هایی نمناک را می‌گذارند، کف دست پیکی که سهم نودل روزانه‌شان را آورده؛ پیکی که خودش هم به زودی جایش را می‌دهد به ارتش پهپادهایی که برای تحویل اجناس در آسمان ویراژ می‌دهند؛ به آخرین همکاران واقعی باقی‌مانده در دنیا.

📖منبع: اتاق کار نوشته اسلون کراسلی
◀شماره ثبت کتاب جهت امانت: ۲۴۱۲۳۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط