Array ( [Itemid] => 512 [option] => com_k2 [view] => item [id] => 3874:قلب-پاره-پاره [lang] => مناسبت-ها-2 )
^
سه شنبه, 10 بهمن 1396 ساعت 15:28

قلب پاره پاره

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 

fatemie

 

اسماء درحالی که اشک بر چهره اش روان شده است پارچه سفید را روی بانو می اندازد. از صبح رفتارهای فاطمه بوی وداع می داد. نمی داند جواب فرزندان علی را چه بدهد ...هنوز اشک های اسماء خشک نشده است که حسن و حسین وارد می شوند. « اسماء حال مادر امروز چطور بوده است؟» اسماء سکوت می کند جوابی برای این دو عزیز پیامبر ندارد چگونه به آنها بگوید که مادرشان از دنیا رفته است. حسن زمزمه می کند« مادر هیچ وقت این ساعت از روز نمی خوابید؟»

حسین نزدیک تر رفته و از چشمان گریان اسماء گویی ترسی بزرگ بر دلش می نشیند: « اسما مادر خوابیده؟»

اسماء نگاهی به بدن بی جان فاطمه می اندازد حسن و حسین نگاه اسماء را تعقیب می کند گویی غمی بزرگ بر دلهای کوچکشان می نشیند. اسماء سرش را پایین می اندازد و می گوید: « عزیرانم مادرتان نخوابیده بله از دنیا رفته و به سوی پروردگارش بازگشته» دیگر توانی در پاهای پسران فاطمه نمانده است هر دو به سمت پیکر مادر می دوند.

حسن خود را روی پیکر مادر انداخته و بدن بی جان مادر را بوسه باران می کند و بلند با ناله می گوید: «ای مادر قبل از اینکه روح از بدنم خارج شود با من سخن بگو»

حسین خود را به پاهای فاطمه رساند و آنها را می بوید و می گوید: «مادر جان من پسر تو حسینم، با من سخن بگو پیش از اینکه قلبم بشکافد و مرگم فرا برسد.»

چه غوغایی در آسمان به پا شده ملائک در حال شیون و زاری هستند در فغان از دست دادن بانوی دو عالم و چه سخت است دیدن فرزندان فاطمه که اینگونه ناله می کند و سر و سینه می زنند.

 

منبع: بحار الانوار، ج 43، ص 186.

 

وب سایت گلهای یاس

خواندن 1097 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

برای انصراف کلید Esc را فشار دهید

 

 

پایگاه خبری قطره پاک

 

 

تقویم برنامه ها

اوقات شرعی

Instagram logo

Instagram link

logo aparat web